تبليغاتX
حق جویان آخرالزمان
کلام استاد رام الله

بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم»)  با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم»  فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.

 

13/4/87

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:1  توسط حق جو | 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:30  توسط حق جو | 

اگر چیزی نمی شنوید و نمی بینید   نه اینکه نیست و یا نباید باشد ، بلکه این شمایید که نمی بینید و نمی شنوید . این نقص شماست و نه خداوند ... در زندگی به کجا گوش سپرده اید ، متوجه که هستید  ، در اشتیاق چه به سر می برید ، به کجا خیره شده اید ، همان صدا را می شنوید و همان را می بینید که به سویش متوجه و مدام در حرکتید.

برگرفته از كتاب جريان هدايت الهي – استاد ايليا رام الله (پيمان فتاحي)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 15:47  توسط حق جو | 

" کودک مادر "

مادری بود کودکی داشت . کودک، معشوق مادر و خود عاشق او . آغوش مادر برای کودک، بهشت حقیقی بود . بی نیازی و آرامش محض.

روزی مادر دست  به امتحانی بزرگ زد.  "" کودک از مادر جدا شد "" . در این تنهایی  و دوری از مادر مهربان ، کودک با مسائل و سختی های  بی شماری مواجه شد . بیمار شد،  ذهن و قلبش بیمار و جانش رنجور گشت. اضطراب ، افسردگی ، ضعف و ناتوانی ، ترس و یاس ، وجودش را در برگرفت. این چشم ها دیگر از دیدن مادر محروم بودند  پس بیمار شدند و به درستی نمی دیدند . گوش ها دیگر صدای مادر را نمی شنیدند. پس توان درست شنیدن را از دست دادند . این قلب از شدت بی غذایی  ، انگار هلاک شده بود . غذای قلب کودک ، محبت و نوازش های مادر بود ...

ده ها مشکل و بیماری، وجود کودک و زندگی او را احاطه کردند . وحشت تاریکی ، آنجا که دیگر نور مادر نبود ، او را مضطرب و هراسان کرده بود .  حالا دیگر زندگیش به جهنمی واقعی تبدیل شده بود .

کودک با هزار مساله و ناراحتی گریبانگیر است اما فراموش نکنید که ریشه و علت اصلی همه ی این ناراحتی ها و همه ی این دردها  " دوری و جدایی " از مادر است ...

انسان دارای مشکلات متعدد و گوناگونی است اما ریشه ی همه این مشکلات یکی است و آن خلاء درونی خالی از خالق است.

حالا مادر بر امتحانات کودک می افزاید، کودک ادعای عشق به مادر را  داشت . ادعا می کرد که فقط و فقط او را می خواهد و تنها آرزویش بودن با اوست . اکنون او دور از مادر است . اگر عزم خود را برای بازگشت به مادر جزم کند  و هر لحظه به او نزدیک شود ، ادعای عشق او حقیقت داشته  و الا ....

بنابراین مادر مهربان ، دونفر را برای امتحان کودک محبوبش به نزد او فرستاد . یکی  " روح خدا "  و دیگری " شیطان " . دوطبیب که درمان یکی شفا می بخشد، وصل می کند  و باز می گرداند  و طبابت دیگری هلاک و نابود  و دور و دورتر  می نماید . این یکی نامش شیطان است.

شیطان شروع به طبابت می کند ، در واقع تخریب و نابودی را آغاز می کند.

بیچاره کودک، اعتماد می کند  و خود را در دسترس این طبیب دروغین قرار می دهد . ماموریت این پزشک دروغین اینست که تمام سعی و کوشش و حیله های خود را بکار گیرد تا بلکه این کودک را از مادر دورتر کند و وجودش را از حضور و یاد مادر خالی تر.  او می خواهد هر طور که  شده مادر را که تنها هدف زندگی کودک است ، از یاد او ببرد.  حتی اگر شده به انکارش بپردازد . قصدش اینست به هر شکل ممکن مانع از بازگشت کودک به آغوش مادر گردد.  پس می پرسد : ای دشمن اصلی من که با جانت نزد خداوند قسم خورده ام ، ای منفورترین موجودات در نظر من ، بگو ببینم مشکلت و بیماریت چیست ؟ ...

پس شروع به نوشتن نسخه ي هلاک کننده خود می کند.  می گوید برای آنکه این کودک سالم شود باید   " مادر را از یادش ببريد "   او نباید رنج تنهایی و درد دوری از مادر را حس کند.  پس " مشغولش  کنيد " . ده ها بازی و اسباب بازی تجویز می کند.

شیطان می گوید :  این انسان را با هر وسیله ای و هر طوری که شده ، مشغول کنید تا خود را و خدای خود را فراموش کند.

بازی ها شروع می شود. بازی های عاطفی ، رقابتی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، فردی و جمعی . دام های جنس مخالف ، درس و دانشگاه ، راديو و تلویزیون ، همسر و فرزند  ، مواد مخدر ، الکل  ، همرنگ شدن با جماعت  ، مد روز ، رفیق نارفیق ، جنگ و خشونت ، تکنولوژی و دیگر اسباب بازی های نابود کننده.

اما با وجود همه ی این بازی ها و اسباب بازی ها ، شاید کودک ظاهرا مادر را فراموش کند ولی روح و جانش روز به روز بیمارتر و رنجورتر می گردد و این درد روح و جان بر زندگی کودک سایه می اندازد. زندگی ، سرد  و بی روح می شود. نه آبی ، نه سبز ، نه سفید ، بلکه زندگی به رنگ خاکستری ، مانند خاکستر می شود ...

شاید گاهی لبخندی ، بر لبان کودک دیده شود  اما این لبخندی مرده است. لبخندی که از ناله و فغان او غم انگیزتر است.

این نوع درمان ، کودک را روز به روز بیمارتر و رنجورتر می کند . او کم کم به لاشه ای متحرک مبدل و وجودش به گوری بدل می شود. بوی تعفن در جای جای زندگیش به مشام می رسد ....

اشتهای کودک نامتعادل شده ، اضطراب در وجودش ریشه دوانده ، بدنش ضعیف شده ، چشمش کم سو  و وجودش بی تحرک. می گوید : ببریدش پیش دکتر تغذیه  ، روان پزشک ،  نه  ، درمانش این است که ورزش کند ، نه ، این بچه تا ازدواج نکند بچه خوبی نمی شود ، اگر به اندازه ی کافی پول داشتی خوشبخت می شدی و همه ی مسائلت حل می شد ...

و البته ده ها درمان دیگر. اینها داروهای مشابه است. اگر داروخانه داروی مورد نظر شما را نداشته باشد ،  ممکن است طبیب مشابهش را تجویز کند...

حالا به سراغ طبیب الهی می رویم. روح خدا . روح الهی. ببینیم او چه می گوید؟ کلام او کلام خدا و نظرش نظر خالق متعال است.

او می فرماید : " از آنجا که ریشه ی همه ی این مسائل و مشکلات یکی است ، درمان هم یکی است  نه چند تا " . درمان ساده است . از آنجا که همه ی بیماری ها و ناراحتی ها از جدایی و دوری سرچشمه می گیرد " پس باید این کودک به مادرش نزدیک  و سر انجام به او وصل شود " .

کودک اگر  رنج  تنهاییش را فراموش کند دیگر به سوی مادر نمی رود . اگر در وجود مادرش تردید کند  دیگر به جستجویش نمی پردازد...

روح خدا به جای این همه تجویزات متعارض و متناقض که نتیجه ای جز هلاک کردن ندارد ، فقط یک توصیه دارد و آن اینست : "" بازگرد "" .

" هرچه بیشتر به او توجه کنی ، نزدیکتر شده ای . عشقت را نسبت به مادر آشکار کن ، تا مادر ، خود به سوی تو آید " .

صدو بیست و چهار هزار پیامبر آمدند  تا این را بگویند . در نسخه ی طبیب حقیقی ، آدرس خانه ی مادر هم  وجود دارد. این آدرس همان مسیر هدایت الهی ( تعالیم الهی ) است . همان تعالیم مقدس حق.

 

وقتی هدایت کننده  روح خدا باشد، وقتی راهنما، انبیاء و اولیاء الهی باشند  ، سر انجام ، این فصل به وصل و این دوری به نزدیکی مبدل می شود ...

حالا کودک به خانه ی مادر ، به آغوش او بازگشت. آیا دیگر مسئله ای وجود دارد ؟ آیا در کنار مادر  ،  دیگر به چیزی نیاز دارد ؟ آن همه اضطراب و رنج و ناراحتی کجا رفت ؟ آن همه آرزو ها و هوس ها کجاست ؟ اینجا بهشت است. اصل بهشت است.  بودن با مادر یعنی آرامش محض. ، یعنی سرور لایتناهی  ، اين همان رهایی است . اینجا  همه ی خوبی ها و شادی ها خود به خود است. نیازی نیست که برای ایجاد آنها تلاش کنی  و یا سعی در آشکار کردنشان نمایی. وجود مادر سرچشمه ی  همه ی خوبی ها و لذت هاست. پس  بهشت حقیقی را دریابید که جز نزدیکی به خداوند و وصل به او نیست.

 

فصل اول کتاب جریان هدایت الهی استاد پیمان فتاحی ( استاد فتاح )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 16:30  توسط حق جو | 

نام خداوند آنگاه كه با عشق و آگاهي برده مي‌شود در آسمان‌ها را مي‌گشايد و به درك اسرار حق منجر مي‌گردد. (استاد ايليا «ميم» رام‌الله (پيمان فتاحي))

 

« دريافتهايي از تعاليم »

 

پادشاهی که شفا می دهد

 

در گذشته های نه چندان دور بسیاری از کشورها شاهان یا امپراطورها یا سلاطینی داشتند که تمام قدرت کشورها در دست آنان بود. آنها قصرها و دربارهایی داشتند که محل تجمع انواع نعمتهای زمینی بود. تمام مسائل به فرمان آنها حل می شد و تمام کارها با اشاره آنها به انجام می رسید. درست است که حیطه قدرت آنها مختص به امور زمینی و پایینی بود، اما هر کس که با آنها ارتباط دوستانه ای داشت و امکان دیدار و گفتگو با شاه را داشت خوشبحت ترین انسان در آن زمان بود. مسائل اش در سریعترین زمان حل می شد و خواسته هایش بی قید و شرط به انجام می رسید و در ناز و نعمت زندگی می کرد.

آن زمانها گذشت و امروزه چنین فرمانروایان و سلطانهای دست و دلباز و سخاوتمندی کمتر یافت می شوند. البته ناگفته نماند که آن پادشاهان از عهده همه کارها برنمی آمدند، برای مثال توان حل مشکلاتی چون بیماری های صعب العلاج و . . . را نداشتند و کاری از دستشان ساخته نبود.

اما خیلی نا امید نباشید چون در روزگار ما نیز پادشاه بسیار بسیار بزرگی وجود دارد که نه تنها صاحب اختیار زمین است بلکه بر تمام آسمانها و جهانیان نیز احاطه دارد. در عین حالی که بسیار بخشنده و مهربان و گشاینده ی مشکلات است. و اگر پادشاه آسمانها و زمین را بشناسیم و با او ارتباطی دوستانه برقرار کنیم به بی نیاز مطلق می رسیم. اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْك‏ (قرآن-آل عمران- 26)

هر كاري كه تصور كنيد از اوساخته است. او كارگزاران بي شماري دارند كه در سراسر جهان پخش هستند و كافيست كه كسي نام او را بخواند، به سرعت صدايش را به او مي رسانند. او هر لحظه آماده است تا ما را وارد درگاهش کند ودست دوستي اي كه به سويش دراز كرده ایم را به گرمي بفشارد و از آن پس رابطه مان با او زيادتر و زيادتر خواهد شد و مي توانيم در قصر او رفت و آمد کرده، با او ديدار داشته باشيم، می توانیم با او حرف بزنيد و مسائلمان را به او بگوييم و درخواست كمك كنيم.

تمام بزرگاني كه نور و گشايشي در زندگيشان ايجاد شده به نوعي با او ارتباط داشتند. ثروت سليمان، بركت ابراهيم، گشايش مشكلات يونس، قدرت علي و شفاي بسیاری از افراد همگی بخاطر وجود اين رابطه بود. او با هر کس که رابطه ی دوستانه ای داشته باشد، به پاس آن رابطه حرفش را زمين نمي زند و هيچ طلبي را از او بي جواب نمي گذارد. حتي اگر آن طلب، ثروت، بركت و یا شفا باشد.

در ادمه بحث با هم راجع به خصوصیات پاداشاه، راههای ارتباط و دوستی با او، راههای ورود به قصر و . . . صحبت خواهیم کرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 12:56  توسط حق جو | 
استاد فتاح، ظاهراً به افراد مذهبي شباهتي ندارد. تحصيلاتش قابل توجه نيست. با توجه به دانايي و معرفتش به نظر مي‏رسد چند هزار سال سن داشته باشد اما سن او كمي بيش از سي سال است. او شخصيتي بسيار اسرارآميز و ناشناخته دارد؛ با اين وجود، بطرز چشمگيري ساده و معمولي است و ساده زندگي مي‏كند. او به تناسب شرايط مخاطبان يا جهت‏گيري تعليم، قالبهاي گوناگون شخصيتي و اجتماعي را اتخاذ كرده است و با روش‏هاي مختلفي با افراد در ارتباط بوده است. از سن نوجواني تعليمات خود را شروع كرده و عده كمي را تحت آموزش‏هايي كه هنرهاي ماورايي نام دارد، قرار داده است. سالها بعد براي اولين بار در سال 1375 آموزش‏هاي عمومي او در تهران آغاز شد.

يگانگي و اصل«يكي» از مهمترين ابعاد آموزش‏هاي اوست كه بارها مورد اشاره قرار گرفته است. «با يكي باش و يكي باش و يكي گردان... يكي هست و جز يكي نيست. اگر يك را تجربه كني يكي را مي‏يابي و اگر يكي را يافتي به يگانگي راه يافتي». حقيقت‏گرايي، زنده‏پرستي، باطن‏گرايي و يكي‏پنداري از شاخص‏ترين گرايش‏هايي است كه در تعاليم او ديده مي‏شود و نفي باطل‏گرايي، ظاهرگرايي، مرده‏پرستي، تفرقه‏انديشي و منيّت چيزي است كه در طي آموزش‏ها با شدت مورد تأكيد قرار گرفته است.

او در مناطق مختلف و در كشورهاي مختلف پيرواني دارد. ديدگاههاي گوناگوني درباره او وجود دارد كه مي توان آنها را در سه طيف كلي قرار داد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:47  توسط حق جو |